|
وقتی می خواهم برات بنویسم دوستت دارم ٬ ستاره ها را آب می کنم و در قلم می ریزم تا کلمات نورانی شوند.
دوست دارم در خلوت ترین نقطه ماه بنشینم و حرف دلم را برایت بنویسم . با کلمه ها نمی توانم با تو حرف بزنم کاش می توانستی حرف های درون چشمانم را بخوانی و اینک می خواهم در آسمان آبی عشق پرواز کنم و بگویم به چشمان قهوه ای رنگت به لبان قشنگت و به دستان پر از مهرت و به کمان ابروانت که تو را از صمیم قلب دوست دارم 
من چه بگویم که همه می دانند امروز همان فرداییست که نگرانش بودیم و هنگامی که قلبم آیه اندوه تلاوت
می کرد آنقدر نام تو را بر لبم زمزمه کردم که لبم سوخت ولی نام تو هرگز از لبم نرفت.

|